سيد محمد باقر برقعى

469

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ايّام بهارى و جوانى به هدر رفت * آن تازه‌تر از گُل نرسيده به سفر رفت از بزم حريفانِ قمر دور قمر رفت * « اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت باقى همه بىحاصلى و بىخبرى بود » * بر زلف عروسان چمن خوشهء زرّين گلزار پُر از ياسمن و نافهء مشكين * بلبل به نواخوانى آن نغمهء شيرين « خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين * افسوس كه آن گنج روان رهگذرى بود » فرياد كن اى دل ز نهانخانهء شيدا * اى غنچه برون آر سر از جيب تمنّا اى مرغ سحر ، ناله بر اين غصّه بيفزا * « خود را بكُش اى بلبل از اين رشك كه گل را با باد صبا وقت سحر جلوه‌گرى بود » * يارش ز كَرَم جلوه جدا داد به حافظ از فيض درش ، عشق و صفا داد به حافظ * « رهرو » تو چه دانى كه چه‌ها داد به حافظ « هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ * از يُمن دعاى شب و وِرد سحرى بود »